البته شاید نشه اسمشو گذاشت باخت زندگی چون تعریف زندگی سخت و مبهم و برای هر زمان متناسب با خودشه
ولی میتونم بگم حداقل هرچی برنامه برای زندگی یکسال آیندم داشتم رو باخت دادم
اول از همه با CAST شروع شد کم کم و نمه نمه بیرون اومدم بازم اونجا هم نتونستم تصمیم قاطعی بیرم و باز خیلی محافظه کارانه و تمام گزینه ها روی میز عمل کردم
حالتی که اصلا دوستش ندارم و با علی رویاهام که خیلی مصممه فرق داره
دومش انجمن بود که با وجود اینکه کلی برنامه داشتم براش ولی هیچ تلاشی برای انتخاب شدن نکردم و همه فکرام ابتر موند و حالا باید به دبیر جدید نگاه کنم و هی بگم الان اگه من دبیر بودم فلان و فلان
میتونست سکوی پرشم باشه ولی شده آیینه دقم نتونستم درک درست و واقعی از انتخابات و شرایط و اوضاع پیرامونی داشته باشم برای منی که کلی ادعام میشه آدم باهوش و با فکری هستم این یعنی شکست بزرگ
آخریشم ماجرای استریت که تنها آپشنی بود که فقط میخواستم ازش استفاده کنم نه اینکه برنامه داشته باشم برای ارشد مکانیک
الان خب استریت نمیشم پس این مزیت رو داره که بشینم و فکر کنم که من اصلا چی میخام از درس خوندن و تصلا باید مکانیک رو ادامه بدم یا نه
ولی متاسفانه راه تصمیم گیری و رسیدن به قطعیت برای تصمیم رو گم کردم و تو فاصله 4 مونده به کنکور نمیدون چیکار باید انجام بدم
شاید حال الانم جزو بدترین حالات زندگیم باشه تقریبا همه چیو سپردم به گذر زمان و فقط به این دارم فکر میکنم تو لحظه کاری که دوس دارم رو انجام بدم بدون فکر کردن به پس و پیشش
حس تقریبا خخوشایندیه ولی میترسم
خدایا کمک
برچسب:
نویسنده: باران باقری