خرید بک لینک
انگار همین دیروز که با مادرم و پسر عموم اومدم تهران

هنوز هم بغضم وقت خداحافظی با مادرم و فکرایی که تو کل شب تو راه تو اتوبوس کرده بودم از یادم نرفتن

چی میخواستم چی شد

قرار بود تهران برام یه سکوی پرش باشه ولی تو خیلی زمینه ها عقبم انداخت

بگیاد دبیرستان و راهنماییم افتادم

همیشه یه چیزی داشتم که بهش افتخار بکنم و رضایت از زندگیم رو بالا ببره

یکی بود که عاشقانه دوسش داشتم

کاپیتان تیم بسکتبال بودم

با عشق و علاقه فوتبال بازی میکردم

دوستای خیلی صمیمی مثل هادی و حسام و آرش داشتم

کنار خونواده بودم

بدنسازی میرفتم

موفقیت های تحصیلی چشمگیری داشتم

ولی الان خیلیاشو باختم

البته قبول دارم که از لحاظ وسعت فکری و جنبه های اجتماعی تهران چیزهای بیشتری واسه یادگرفتن داره

کتابخون شدم

تحلیل دارم

از هوشم درست استفاده میکنم

با فضای روشنفکری آشنا شدم

دغدعه مند شدم

فیلم بین شدم

رفیقای نیمه صمیمی مثل مرتضی و عماد و آرمین دارم

ولی خب باید دوباره بشینم سبک سنگین کنم ببینم واقعا چیزایی که از دست دادم ارزششو در برابره چیزایی که به دست آوردم رو دارن یا نه!!

خستم از تهران ولی جدا, نا امیدی بیشتر از خر زمان دیگه ای داره اذیتم میکنه

باید دنبال امید بگردم

خیلی فکر کردم بهش

حدس میزنم من فقط با عشق و پول آروم میگیرم

برچسب: نویسنده: باران باقری تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 6:16

صفحه بندی